![]() |
![]() |
|
| ...هی .....فلانی ..... زندگی ..شاید همین باشد........ |
|
بنام مهربانترين مهربانان
در اين غروب عشق در آخر بهشت جايي كه سرنوشت از غربتم نوشت در اوج زندگي در آخر كمال گفتم ولش بابا دنيا رو بي خيال... EHSAN
***** مانده ام در جاده هاي بي كسي سنگ قبرم را نمي سازد كسي مردم و خاكسترم را باد برد بهترين يارم مرا از ياد برد ****** دل هيچكس نمي سوزد براي حال غمناكم مگر سوزد همان شمعي كه مي سوزد سر خاكم **** معرفت دًُر گرانيست به هر كس ندهند پرطاووس قشنگ است به كركس ندهند *** در اين زمانه كه شرط حيات نيرنگ است دلم براي رفيقان با وفا تنگ است **** ازدردر آمدي و از جان به در شدم گويي از اين جهان به جهان دگر شدم
**** اي شب براي رسيدن به ستاره ها خورشيد را نفروش كه ظلمت تو را رو سياه خواهد كرد EHSAN
اكنون بامداد چهارشنبه 29/بهمن/87 پنجشنبه صبح اعزام به خدمت هستم به اميد پيروزي و ديگر هيچ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
خدا داند كه ما گوي روانيم از اين دنيا به آن دنيا دوانيم ولي ما خود از اين جريان جدائيم و تا بر ما نيايد ما ندانيم Ehsan بنام آرامش دهنده امشب ; سه شنبه شب 23 بهمن 86 ; ساعت 11 ترم آخر (نهم) دانشگاه هم تمام شد...به اميد پيروزي.... خورشيد هم غروب دارد........... ستاره باش... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
گربمیرد دختری از قبر او روید گلی گر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود ***** گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی بگذار تا پیدا شود گوهر شناس قابلی ***
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 بهمن1384ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
کنار آشنايي تو آشيانه مي کنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم کسي سوال مي کند به خاطر چه زنده اي؟ و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم
عشق است که می ماند.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 آذر1384ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 آبان1384ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
سلام... اکنون شنبه شب و ساعت 10 و پالیز... روی يه تركه سمباده ميكشن ميبينن زيرش لره لره با شوق و ذوق به دوستش میگه:آخیش عاقبت بعد از ۲سال پازلمو تموم کردم .دوستش میگه :به نظرت زیاد وقت نذاشتی ؟ لره میگه نه بابا رو جعبه ش نوشته بود ۲تا ۳ سال &&&&&&& براي باشكوه تر شدن نماز در قزوين سوره بقره را به ركوع اضافه كردند يه روز دوتا قزويني از كنار هم رد مي شن ا ولي برمي گرده مي گه ببخشيد علي جون از جلو نشناختمت به تركه مي گن با توله سگ جمله بساز مي گه طول سگ ضرب در عرض سگ ميشه مساحت سگ!!! به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم یه ترکه میره خواستگاری میبینه دختره سیبیل داره میگه:خانم شما چرا اینقد سیبیل داری ؟ دختره ناراحت میشه گریه میکنه .ترکه میخواد از دلش درباره میره پیشش میگه :مرد که گریه نمیکنه. یه نفر از دوستش می پرسه :اون چیه که نارنجیه و چهارتا چرخ داره؟ فرق منشي خوب با منشي خيلي خوب چيه؟؟؟؟ منشي خوب مي گه صبح بخير اقاي رئيس منشي خيلي خوب مي گه صبح شده اقاي رئيس!!! به تركه مي گن چرا تر ك شدي مي گه بچه بودم خر گازم گرفت واكسن هم نبود!!! روز نيمه شعبان توي تبريز به مناسبت ميلاد حضرت مهدي به افرادي كه اسمشون ميلاد بوده جايزه ميدادن تركه ميره حرم امام رضا ميگه يا امام رضا من اونقدر اينجا ميشينم تا يكي از جايزه هاي ارمغان بهزيستي رو ببرم دو هفته ميگذره ميبينه خبري نشد بالاخره يه شب امام رضا مياد به خوابش ميگه آخه تو لا اقل برو يه كارت بخر بعد بيا اينجا فرمانده به رشتيه ميگه: اين چيه دستته؟ ميگه: ناموسمه قربان. فرمانده ميگه: نه احمق! اين تفنگته. به كسي نديش ها روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا تركه ادعاي پيامبري مي كنه بهش ميگن معجزه ات چيه ؟ ميگه : ق ق ق قزوینیه هفت جلد مثنوی مینویسه به نام خسرو و فرهاد به قزوینیه میگن: یک آهنگ بخون که باهاش خیلی حال میکنی. قزوینیه میزنه زیر آواز: کبوتر بچه کرده، کاش بودی و میدیدی خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه: اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه: هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه. معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه: خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه: بپرس. پسره میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه: خوب معلومه، سومی! بچهه میگه: نه...جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد! تو رشت زلزله میاد، رشتیه دوازده روز میگرده تا زنشو پیدا کنه!...آخه نمیدونسته زیر کدوم آوارو باید بگرده... کرده میخواسته واسه چراغ قوهش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوهشو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبه یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنیهشو ترکه داشته کباب میپخته یدفه میبینه گربه ها دورش جمع شدن داد میزنه بلالیه بلال بگوری شاعر شیرین زبونه برره برای .....؟.... از خودش شعر در وکرده: دیشب جمال رویت در ماه دیدا بیدم گویا فضانوردان در ماه ریدا بیدن یارو ۱۰۰ تومان میندازه صدقه.۲متر اون ورتر تصادف میکنه میمیره .اون دنیا میگه من که ۱۰۰ تومن صدقه دادم چرا مردم ؟ خدا میگه: ها پولت گوشه نداشته بید جیگر!!!!! به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه: بخاريه خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت!!! یه بچه توو قزوین گم میشه پلیس میگه: از یابنده تقاضا میشود امشبو که هیچ فردا بچه رو به ما بده تا ما پس فردا بدیم به خانوادش..... امیدوارم خوشتون آمده باشد..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
هااااااااااااا...چی وشوده جیی
************************************ ************************************ ************************************ ************************************ ****************************** *********************ییییییییییییگر؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
سلام.... امروز نوشتم..... امروز جمعه 27 آبان ماه 1384 ..... پالیز هم تمام خواهد شد... شاید به زودی ... امیدوارم هیچکی از من دلخور نباشه
می خوام دیگه درسامو بخونم ..... دیگه دیگه..... بای مهربونا....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آبان1384ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
************ خوب که دیدم تو را، عشق ندیدم تو را آنچه بدیدم تو را یک دل پر ادعا خوب که دیدم تو را، قلب تو چون نیزه بود بر دل هر عاشقی نیزه فرو کرده بود خوب که دیدم تو را، سخت پریشان شدم رو به خدا گفته این از چه من عاشق شدم خوب که دیدم تو را،قصه من غصه بود وای چه غم ها از این قصه دلم برده بود خوب که دیدم تو را، سوخت دگر این جگر بر سر این چرخ دل ، چوب نهادی دگر خوب که دیدم تو را، هیچ نگفتی به من درک نکردی مرا ، غصه تو دادی به من خوب که دیدم تو را، رو به خودم گفته این پاسخ تو هر چه هست ، قسمت خودآن ببین خوب که دیدم تو را، این دل من باد بود رفته به باد و هنوز ، عشق تو بر یاد بود خوب که دیدم تو را، خالق من گفت چنین ای پسرک در زمین ، عشق فقط من ببین خوب که دیدم تو را، یاد خدا یار شد بر دل من هر چه بود از دل تو ، پاک شد خوب که دیدم تو را، عشق خدا راه شد بار سفر بستم و عشق تو هم پاک شد ****************************
خدا کنه یه روز بیاد ، زمونه واژگون بشه.... دستم پر از بهونه و دلم کمی خنک بشه.... خدا کنه یه روز بیاد که شادیات تموم بشه.... دل پر از غرور تو ، همیشه چون خزون بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که چشم من بلا بشه ..... هر چی غم و غصه که هست برای تو دوا بشه.... خدا کنه یه روز بیاد که گریه هام روا بشه .... غم هایی که به من دادی، سمت خودت رها بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که خنده هات تموم بشه .... برکه گریه های من ،به چشم تو روون بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که غصه هام سرت بیاد ..... به قلب تو دوون بشه ،هر چی ازش بدت می آد..... خدا کنه یه روز بیاد که اشک توعیون بشه... نگاه من به اون چشات ، غصه و آه و غم بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که حسرتت رو ببینم.... دل پر ادّعات و من شکسته و خون ببینم.... خدا کنه یه روز بیاد ، ترانه هام تموم بشه.... غصه یا شادی هر چی هست ،همون نصیبمون بشه....
امشب سالن بودم...فوریتها.... *************************************************** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 آبان1384ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو را تعبیر کرد کاش می شد همچو گلها ساده بود سادگی را با تو عالم گیر کرد کاش می شد در خراب آباد دل خانه ی احساس را تعمیر کرد کاش می شد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد ***** پرنده را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس ************** تن سپردن به غريبه ، آخر شعر تو اين بود عاشقانه دلسپردن ، جرم من فقط همين بود من نه اولين گل تو ، نه که واپسينه بودم اما عشق تو واسه من ، اولين و آخرين بود ************ ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم ******* نيست دلداری كه دلداری كند نيست غمخواری كه غمخواری كند گر چه بسيارند ياران هر طرف نيست ياری كه مرا ياری كند... ************** مرا نه سر و نه سامان آفريدند پريشانم پريشان آفريدند پريشان خاطران رفتند در خاك مرا از خاك ايشان آفريدند ************ امروز به قصه من گوش ميکنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی!... عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد..... ***************** گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو میروی و آينه پر میشود از بیکسی از من سفر میکنی و به مرگ قصه میرسی ببين که آب میشود قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو جامدان پر میكنی ، من خالی از جان میشوم يه لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران میشوم بعد از تو با من چه كنم ، با من بی پناه من كجای شب پنهان شوم ، كجای اين عاشق شكن تو میروی و جان من گور ترنم میشود خورشيدكی كه داشتم در شب من گم میشود چيزی نگو به آينه ، با رازقی حرفی نزن برای بار آخرين تنها نگاهی كن به من گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد ********** می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جويمت چنان که لب تشنه آب را محو توام چنان که ستاره به چشم صبح يا شبنم سپيده دمان آفتاب را حتی اگر تو نباشی می آفرينمت چونان که التهاب بيابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی *************** عشق يعني مستي و ديوانگي *********** با تو گفتم که چرا محو تماشای منی آنقدر مات كه يكدم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني *********** گريد و سوزد و نابود شود آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند آنکه يک بوسه ستاند ز لب يار کسی xxxxxxx چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند حرفي براي هم نداشتيم زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند نميخواستيم خلوتشان را بر هم زنيم سكوت را ترجيح داديم تا قلبهايمان درد و دل كنند چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد ************* بي ياد تو تا ســـــــحر زنداني ام در اين گذر بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من بي شوق وصلت نيـستم بي تو عزيزم کيستــم با ياد تو مي زيستم اي مونـــــس شبـهاي من اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي در شام تارم مي شدي روشنگر شبـــهاي من ************ دختر دستی به موهاش کشيدو گفت: ـ حاضری چی رو از دست بدی تا منو داشته باشی؟ پسر لبخندی زدو گفت: ـ تو رو!!!!! ********** اگر رفتم تو يادم کن اگر مردم تو خاکم کن اگر ماندم در اين دنيا به مهر خود تو شادم کن. *********** شاد باشید.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 آبان1384ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
dehsan خوب که دیدم تو را خویش ز خود پرکشید چشم منم جز به تو هیچ به عالم ندید خوب که دیدم تو را ،عشق تو بر دل نشست پاسخ تو هر چه است ، این دل و نتوان شکست کاش که می شد دلم ، بر دل تو خانه داشت بر سر این خانه ها ،بذر محبت بکاشت حال که برداشتی پرده زاسرار من باده ننوشی دگر تا ببری آب من ******** خدا را شکر می گویم که من را گفت انسانی چرا هر لحظه می جویم، سخن از یار پنهانی خدا را دوست می دارم که من را گفت دلداری بر معشوق می تازم چو اسبی در بیابانی خدا را شکر می گویم که من را گفت انسانی چرا هر کار من باشد بسان کار حیوانی خدا را شکر می گویم که من را گفت احسانی چرا بدها کنم امروز و فردایش پشیمانی خدا را شکر می گویم که من هم گفتم اشعاری ز درد عشق می آید چنین آوای پر آهی خدا را شکر می گویم که من دارم ز خود آهی زاین آه وغم دل یار ،دنیا هست بارانی مرا خورشید باید بود در این دنیای روحانی برون آی تا دگر اینجا ، نباشد چشم گریانی ****** خوشا آنروز که اقبالم نوشتند دلم را با دلت یکجا سرشتند خوشا وقتی که من مست تو بودم ز مستی یکسره یاد تو بودم خوشا وقتی که دنبال تو بودم ولی بی مهریت هرگز ندیدم خوشا آنکس که حرفم کرد ، او گوش سکوت قلب من راکرد، او جوش خوشا آنکس که من را کرد یاری جوابم را بخوبی داد آری خوشا خود را که دارم اینچنین یار در این دنیا بجز او نیست دلدار خوشا خود را که اقبالم چنین است ولی عشق خدا بهتر از این است ******* من امشب عاشق و فردا بدنبال تو می گردم در این تاریکی و ظلمت فقط یاد تو می کردم من امشب خسته و تنها ز یارب این طلب کردم خداوندا خلاصم کن که چون صد شعله تب کردم ******* من عاشق خویشم ودلم عاشق یار است از بحر خودم شعر نگویم که جار است من عاشق هستی و دلم عاشق مستی پستم به خدا درنظر خالق هستی من در همه حال و همه جا فکر تو هستم هرچند که بیچاره و تنها و بد هستم من عاشق او هستم و عشقم شده جاری درمانده زخویشم که منم گشته چو خواری این را تو بدان مظهر زیبایی و مستی من بعد دگر در نظرم خوار و بد هستی ******* اگر که دیده ات مرا ببیند و نهان شود قسم به اشک دیده ام که عمر من خزان شود اگر که دیده ات مرا ببیند ودوان شود قسم به این زمین و جان که این جهان ز من شود ****** دیگر سخنی نیست مرا با تو دگر دوست مغروری و خود جویی و من عاشق دل دوست دیگر ندهم قلب خودم را بر هر دوست بسیار بدی دیدم از این قافله دوست دیگر نشوم عاشق و من کشته یک دوست قلبم بدهم بحر خدا تا شود او دوست ****** در این سرای گردون، بهتر ز تو ندیدم جز خوبی و محبت در کار تو ندیدم از هر کجا که آیی تو بهترین نوایی نازم من آن مکان را زان جا تو بر می آیی امروز و هر زمانی از ، از عشق تو، مستم عشق منی تو ای یار، هر چند بی تو هستم ***** اگر دیدی مرا با تو سخن بود بدان خوبی ز تو دیدم، که بد بود اگر دیدی زگفتار تو مستم بدان عاشق ولی دیوان هستم اگر دیدی نگاهی بر تو کردم بدان یاد خر خمسایه کردم اگر دیدی که قلبت خورده تیری بدان یونجه زیاد خوردی و سیری اگر دیدی که قلبت گشته پاره بدان دیگر نداری هیچ چاره اگر دیدی که گفتارم خرابست ببخشا من که شوخیها تمامست ****** مگر دل نیست جز راهی که هر عاشق کند ، یاقی مگر جز یار هست غمخوار که با وی ما کنیم هی زار مگر دل را نباشد جای که در آن کشت کرد یک یار مگر دل را نباشد جوی که معشوقان کند چون غوی مگر دل را نکردی نوش که هر مستی کند با هوش مگر عاشق شده گویی که معشوقان دهند سویی مگر دل را نیاید جوش که هر عاشق کند خاموش مگر دل نیست جز جامی که هر پخته کند ،خامی ******* خداوندا خودت خوبی و خوبی را به من دادی تو درد عشق دانستی و بی یاری به من دادی خداوندا در این پستی مرا دریاب خوب هستی تو دلداری و من عاشق ، تو بهتر از بهان هستی ****** من عارف نی ولی خود عارفی بینم ز کار عالم و هستی عجائب آدمی بینم من عاشق نی ، ولی از خود غمی دارم ز دشت عاشقی خویش ، چه غمها که نمی چینم من عاشق نی ، ولی از خود دلی دارم ز بی یاری این دل من ، چه بدها که نمی بینم من عاشق نی ، ولی از خود سری دارم به باغ عشق معشوقان ، چه بی سرها نمی بینم ****** ای آنکه تو را ز خوب رویی هرگز نتوان نگفت،حوری از بحر صفا نظر به ما کن تا پاسخ عشق را بجویی ****** مرا مهریست بنهفته، کلیدش جان تو خفته برون آی و مرا دریاب ،که خالق اینچنین گفته خداوندا گناهم نیست جز مستی چرا مستم که مستی نیست جز پستی تو چون شمعی و من از نور بی نورم در این دنیای ظلمانی ز نورت نور می جویم در این دنیای پر حیله ، چه بدها از خودم دیدم ز بستانهای پرونده ، سیه پرونده ای چیدم ******* به تفرش یکی هست و آنهم حسابی ندیدم به عمرم چنین کس حسابی به ایران زمین باشد او افتخار کند هر کویری بسان بهار به ایران یکی هست و او هم همین نباشد همانند او در زمین زگفتار و علمش نگوی و نجوی علوم و فنونش ز خالق بجوی همه ذهن و جانش شده مرحمی که خدمت کند مردم میهنی که ایران کند او بسان بهشت به تقدیر و فرجام این سرنوشت انیشتن ز او گفته ما را چنین حسابی بود اسوه علم و دین همان کس که گفتست به ایران زمین فقط تفرش است پایتخت و همین همان تفرشی که در این زمان همانند آن نیست ، در این جهان حسابی برفت و خزان شد بهار فقط خاطراتش شده ماندگار خلاصه ، تمام سخن این بود که یادش گرامی و در دل بود ****** مرا یاریست پنهانی ، خودت دانی و می دانی که معشوقم بجز او نیست ، در این دنیای ظلمانی خداوندا خودت دانی ، که غم دارم ز بی یاری مرا یاری رسان گاهی ، که بیماریست بی یاری ****** من به دل غصه و در سینه فراقی دارم من به لب خنده و در روح خزانی دارم من امیدی به دل و اشک به چشمم دارم فارغ از عشقم و من درد نهانی دارم من سکوتی به زبان و دلی از غم دارم عاشق عشقم و از عشق فضایی دارم من نوایی خوش وزیبا، به بلندای پرستو دارم سر ذوقی هنری بحر جهانم دارم من جوانی چو گلستان و گلی کم دارم ریشه ای خشک و جوانه به سر دل دارم من به این شعر ندانسته چه حسرت دارم شب تار است و شهابی به دلم کم دارم من مهم نیست که چه ها بیش و چه ها کم دارم مهم اینست که دل داده و ، رب را دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1384ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
یه نفر میره دکتر میگه: دکتر من چه کارایی بکنم که ۱۰۰ سال عمر کنم؟ دکتر میگه ببینم سیگار میکشی؟ میگه نه. مشروب میخوری؟ نه. خانوم بازی میکنی؟ نه... پس میخوای ۱۰۰ سال عمر کنی چه گهی بخوری ... ****** اخبار دیروز: به یک زن رشتی که در پارک مشغول دویدن بود تجاوز شد. اخبار امروز: امروز هزاران زن رشتی در پارکها میدون ...
****** راستی میدونستید تنها ترکی که از کلش استفاده میکنه کیه؟ علی دایی ***** دخترا دنبال یه پسر میگردن که ۱۰۰۰ تا آرزوشون و برآروده کنه، ولی پسرا دنبال ۱۰۰۰ دختر میگردن که یک آرزوشون و برآورده کنه... ****** یه نفر از خدا پرسید چرا اینقدر زنها رو اینقدر ملوس آفریدی؟ خدا گفت تا شما اونا رو دوست بدارید. گفت پس چرا اینقدر احمق آفریدیشون؟ خدا گفت تا اونها هم شما رو دوست بدارند....
******* ۲ تا نینی پیش هم خوابیده بودن، پسره از دختره پرسید تو دختری یا پسر، دختره گفت نمیدونم، پسره گفت: پس یزار ببینم، رفت زیر پتو و اومد بیرون، گفت تو دختری. دختره گفت از کجا فهمیدی، پسره گفت آخه جورابات صورتیه ... ****** ترکه میمیره شب اول قبرش ۶۲ نفر میان بالا سرش، ۲ نفرشون سوال میپرسن، ۶۰ نفر حالیش میکنن. ****** ترکه زنگ کلیسا رو میزده در میرفته، آخر سر کشیشه قایم میشه تا ترکه میاد یقشو میگیره میگه واسه چی زنگ میزنی، ترکه هول میشه میگه: اِ ، اِ ، عیسی هست؟ ***** قزوین تو صف نونوایی سیم برق کنده شده افتاد رو سر نفر اول، همه خشک شدن! ******** یه بسیجیه روی پیغام گیرش گذاشته بود : سلامن علیکم . ************** دختره یا پسرا بازی میکرد . پسرا هی توپ و مینداختن بالای درخت تا دختره توپ و بیاره . مادر دختره بهش گفت آخه احمق اونا این کارو *******
یه بچه پررو تو یه مهمونی یه زنه خوشکل و خوش سینه دید ******** ترکه تو خیابون یه دختر خیلی خوشگل دید *******
یه روز یه ترکه لباس مشکی خاکی پاکی تنش بود یه نفر بهش رسید و گفت : "چی شده " ترکه گفت: " مادر بزرگم به رحمت خدا رفت همین الان دفنش کردیم" گفت: "چرا لباست خاکیه" ترکه گفت: " آخه خیلی مقاومت کرد" ************ یه روز دو تا قزوینی تو قبرستان راه میرفتند یه دفعه یکیشون خم شد و یه چیزی از زمین برداشت و بوسید و گذاشت کنار . رفیقش گفت :"بالام جان چی بود ، نان بود" یارو گفت: "نه بالام ، استخوان کان بود"
به رشتیه گفتن زن خوب چه زنیه ، گفت : اون زنی که صبح که از خواب برو حالشو ببر...اگه بعضی هاش بی ادبی بود....شرمنده....کاره دله.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 آبان1384ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
welcome to my weblog
welcome to my weblog افراد آنلاين:
نفر
سادگي هميشه
سبز ميخشكد هميشه
ساده ميبازد هميشه
لشكر اندوه به
قلب ساده ميتازد من
آن سبزم كه رستن را تو
آخر بردي از يادم چه
ساده هستي خود را به
باد سادگي دادم به
پاس سادگي در عشق درون
خود شكستم زود دريغا
سهم من از عشق قفس
با حجم كوچك بود درونم
ملتهب از عشق برونم
چهرهاي دمسرد ولي
از عشق باختن را غرور
من مرمت كرد بهغير
از «دوستت دارم» به
لب حرفي نشد جاري ولي
غافل كه تو خنجر درون
آستين داري طلوع
اولين ديدار غروب
شام آخر بود سرانجام
تو و عشقت حديث پشت و خنجر بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 آبان1384ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
حس نوشتنم نماند.... خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت .... بمونه......یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتو بخوشکونه...یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه.....بهت خیانت بکونه ..زخم زبونت بزنه.... پشت سرت هر جا بری نفرین من به راهته ..... به اون چش در به درت... به اون دل سیاهته...... همین قدر که خواستمت از سرتم زیادیه...فکرنکنی تو قلب من یه لحظه ام سیاهی....خیال نکن بیادتم....بدون که مردی تو دلم...... خودت می دونی جای عشق نفرتو کاشتی تو دلم..... واسه همیشه از دلم دیگه می زارمت کنار..... تموم بی وفایات از تو بمون یادگار...حالا که می ری از غزل ...پشت سرت رو هم ببین.... ببین که تنها نمی شم ..تنها تو باختی نازنین.....تنها تو باختی نازنین..... الهی هر کی که رسید پا روی قلبت بزاره.....هر چی که با من می کنی یه روز به روزت بیاره.....آهی رفیق نیمه راه آی که تو تنهایی میری ...فقط یک نفرین می کنم .....تو اوج غربت بمیری....(محسن یگانه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
امروز جمعه است و ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۴ و۳:۴۴ عصرو نیز عید سعید فطر هست اینجا کافی نت پالیزدر تفرش هست و دیروز هم آخرین روز ماه رمضان بود ولی ....راستی این وبلاگ رو چند روز پیش درست کردم..برای اولین بار می خوام اگه خدا بخواد یک سری شعر وارد این وبلاگ کنم...یک سری شعرهای
خودمو و یک سری شعرهایی که توی دوران کافی نت داریم جمع کردم راستی از طراحی وبلاگم هیچی حالیم نیست فعلا بای مهربونا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 آبان1384ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
احسان id: bes_63
|
| پیوندهای روزانه |
|
یاس کبود.... کافی نت پالیز آخرین معشوق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 بهمن 1386 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|